#دوپارتی

#دوپارتی
#جیمین


از زبون ا/ت)

خیلی وقت بود که به گروه بی تی اس امده بودم و شده بودم عضو هشتم گروه ..واقعا از اینکه با همچین افراد باحال و مهربونی هم گروهی بودم خیلی خوشحال بودم...اعضا یه جورایی مثل داداشم بودن تو این مدت باهم خیلی صمیمی شده بودیم ..منو جیمین با هم هم اتاقی بودیم چون خونمون فقط هفتا اتاق داشت و جیمین قبول کرده بود که من باهاش تو یه اتاق باشم ...راستش همیشه اعضا رو به چشم برادرم میبینم ...ولی جیمین با بقیه فرق داشت..
چون هروقت میدیدمش حس عجیبی به بدنم طزریق میشد ..و ضربان قلبم بالا می‌رفت...شاید توهم بود ولی حس میکردم اونم به من بی میل نیست ....تو همین افکار بودم که جیمین با لبخندی بزرگ به طرفم امد...

جیمین: ا/ت کمپانی گفت فردا استراحت کنیم نریم سر تمرین منم رفتم فیلم رختم تا صبح فیلم نگاه کنیم
ا/ت: واییییی چه خوب ..😍

با حرف جیمین خیلی خوشحال شدم و دستامو دور گردنش حلقه کردم و ازش آویزون شدم 😂
یکم که گذشت و من هنوز دستم دور گردنش بود
و تازه فهمیدم چه غلطی کردم🤦‍♀ انقدر خوشحال بودم که حالیم نبود اصلا دارم چیکار میکنم ....زود دستامو از دور گردنش برداشتم ...

ا/ت: امم...ببخشید ..خیلی ذوق کردم نفهمیدم چی شد!
حس کردم جیمین کمی اخم کرد ...یعنی چیز بدی گفتم؟
جیمین: اشکال نداره بیا بریم فیلممون رو ببینیم
ا/ت: باشه
همراه جیمین رفتیم تو اتاق خودمون ...خیلی خوب بود که تو اتاق هامون تلوزیون جدا گانه داشت
روی مبل نشستیم و منم یکم خوراکی آوردم تا بخورین
جیمین هم فیلم رو پلی کرد و فیلم بخش شد ..باهیجان پوفک رو خودم و به تلوزیون نگاه کردم ...ولی با چیزی که نشون میداد رنگ از رخم پرید...
ا/ت: ..ف..فیلم ..ترسناکه؟
جیمین: آره ..چرا ...
جیمین با شیطنت تو گوشم گفت : میترسی؟😜
ا/ت: نه ‌..کی گفته
جیمین: اوکی
داشتیم همین طوری فیلم رو نگاه میکردیم که فیلم به جاهای خیلی ترسناکش رسید ...یه دفعه غاتل امد و من از شدت ترس پریدم بغل جیمین و لباسش رو چنگ زدم
ا/ت: ...وایییی جیمین ‌‌..من‌‌..من میترسم
جیمین: تو که گفتی نمیترسی!
ا/ت: الکی گفتم ...تروخدا خاموشش کن
جیمین باشه ای گفت و تلوزیون رو خاموش کرد
برگشت و بهم نگاه کرد ...به خودم امدم و فهمیدم رو پا*ی جیمین نشستم🤦‍♀😈
هول کردم خواستم بیام پایین که ..جیمین دستمو گرفت و نزاشت ...و محکم تر منو روی پا*ش نگه داشت ..
بزرگ شدن ..ک..یر.ش رو زیرم حس میکردم ...
جیمین از پشت سرشو به گو*شم نزدیک کرد و .. لی*سی بهش زد ...که حس خوبی بهم طزریق شد
جیمین: ا/ت ...تو چقدر خوشمزه ای .‌‌‌.هومممم 😈😂
میخواستم جوابش رو بدم که یه دفعه...

ادامه دارد...

بچه لطفا حمایت کنید تا ادامش رو بزارم کامنت زیاد بزارید 🙃
دیدگاه ها (۲۰)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

قفس سفید مخملی

ادامه قبلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط