فاصله زیاد هم بد نیست
فاصله زیاد هم بد نیست
گاهی نبودن ها،نداشتن ها
محبوب ترند...
من کسی را میشناسم که نمی بینمش نیست
اما به رگ و ریشه ام چسبیده
تکان می خورم ،تکان می خورد
می روم،می رود
می آیم،می آید
هر وقت دلم میگیرد
این جاست
وسط ریخت و پاش ذهنم،
طوری که می توانم از بودنش کام بگیرم
همان گونه که دلم می خواهد.
مثل دوچرخه ای که دوستش داشتم،
خواب میدیدمش اما،
پسر همسایه سوارش می شد.
بی آنکه شبیه من،لذتش را ببرد.
بگذارید آنکه نیست نباشد
وبه اندازه ی آهی که ته دل می ماند
عزیز بماند.
گاهی نبودن ها،نداشتن ها
محبوب ترند...
من کسی را میشناسم که نمی بینمش نیست
اما به رگ و ریشه ام چسبیده
تکان می خورم ،تکان می خورد
می روم،می رود
می آیم،می آید
هر وقت دلم میگیرد
این جاست
وسط ریخت و پاش ذهنم،
طوری که می توانم از بودنش کام بگیرم
همان گونه که دلم می خواهد.
مثل دوچرخه ای که دوستش داشتم،
خواب میدیدمش اما،
پسر همسایه سوارش می شد.
بی آنکه شبیه من،لذتش را ببرد.
بگذارید آنکه نیست نباشد
وبه اندازه ی آهی که ته دل می ماند
عزیز بماند.
- ۷۹۴
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط