پارت سه

پارت سه
" مرد رویایی من "

نمیدونستم چیکار کنم دلم نمیخواست ردش کنم ولی همزمان رو جونگ کوک هم کراش داشتم و واقعا هردوشون خیلی خوبن ولی...
+ صدای در میاد؟
در رو باز کردم دیدم تهیونگه
- سلام یورا ببخش سر زده اومدم کارت داشتم
+ سلام نه بابا بیا تو
- ببخشید...
+ نه خجالت نکش بیا تو
- در مورد حرفام فکر کردی؟
+ کدوم حرفا؟ اهاااا نه وقت نشد ( عجب دروغگویی😐 )
- یااا باید فکر کنی اها راستی فردا شب شام قراره با جونگ کوک و جنی بریم بیرون
+ جنی؟
- اره جنی
+ چرا جنی میاد؟
- به نظرت میشه ادم دوست دخترش رو با خودش به شامی که قراره با دوستاش بخوره نبره؟
+چ...چی؟ اون دوست دختر جونگ کوکه؟
- اره همین دیروز قرار گذاشتن رو شروع کردن
+ ا..اخه همین پریشب با هم اشنا شدن چ...چطوری؟
- خب جنی هم کراشه چیکار کنه؟:/
+ اوهوم * با نا امیدی
- حالا دیگه مجبوری پیشنهادمو قبول کنی:]
+ چرا اون وقت؟
- چون کراش عزیزت دوست دختر داره:/
+ اهاااا نه قبول نمیکنم...فعلا قبول نمیکنم باید فکر کنم
- میگم چطوره فقط یک ماه...یک ماه باهام بیا سر قرار اگه ازم خوشت نیومد هرکاری میخوای بکن
+ فقط یک ماهااااا!!!!
- خا دیگه
تهیونگ رفت منم داشتم برای خودم رامیون درست میکردم یهو گوشیم زنگ خورد مامانم بود
( علامت مامان& )
+ سلام اوما
& سلام دخترم دلم خیلی برات دلم تنگ شده بود
+ منم همینطور شاید یه روز دو روز بیام پیشتون
& واقعا؟ میای اینجا؟ خیلی خوشحالم کی میای؟
+ نمیدونم اوما باید مرخصی بگیرم
& عاااا باشه باشه پس میبینمت
+ باشه اوما
& خداحافظ
+ خداحافظ
وقتی مکالمم با مامانم تموم شد رامیونم رو خوردم و یکم فیلم دیدم یهو به خودم اومدم دیدم ساعت یازده شبه و من باید فردا ساعت شیش برم شکرت تا به کارای رئیس مین برسم
( فردا )
+ سلام رئیس
( علامت رئیس مین # )
( علامت سوهی@ )
( علامت جیسو= )
# سلام خانوم پارک
=@(* سلام یورااااا
+ یکی یکی نمیتونین سلام کنین؟
= وایی انقدر قر نزن بیا سر کارت خیلی دیر کردی
+ ببخشید اونی دیشب دیر خوابیدم
( زود باش بدوووو
+ خب باشه دیگه
شروع به کار کردم و داشتم برنامه سفر رئیس مین رو میچیدم که یهو...

ادامه این پارت رو از دست نده😉

پیج دومم
https://wisgoon.com/your_babygirl
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ویو روبی:داشتم از پدر و مادر خداحافظی میکردم که یهو جو...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

یونگی ویو اومدم نشستم دیدم اون دختره ا/ت با دهن باز بهم خیره...

رمان

#خورشیدوماه 🌙☀️part=22(فصل2)فرید: اوههه پس مبارکهههحامیم: نه...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

پارت نهیونگی: لونا لونا( با داد ) یونگی لونا رو برد بیمارستا...

داستان زندگی منپارت:19+رسیدیم کره رفتم خونه تهیونگ هم اصلا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط