Forced marriage
Forced marriage
Part20
همین که وارد شرکت شدم جین از پشت میزش سرش رو بلند کرد
&صبح بخیر
+صبح بخیر
کیفم رو روی میزم گذاشتم و مشغول مرتب کردن پروندهها شدم
چند دقیقه بعد جین یه لیوان قهوه روی میزم گذاشت
+بگیرش به نظرم امروز بیشتر از همیشه بهش نیاز داری
+مرسی
هنوز اولین جرعه رو نخورده بودم که صدای جین بلند شد
&جنا...
+هوم؟
چند لحظه نگاهم کرد انگار داشت دنبال کلمات مناسب میگشت
&چند روزه حالت عادی نیست
اخم ریزی کردم
+منظورت چیه؟
&حواست پرته... بعضی وقتا چند دقیقه به یه نقطه خیره میشی انگار اصلاً اینجا نیستی
چیزی نگفتم
جین یه نفس کشید
&نکنه... به خاطر اون ازدواجه؟
سرم رو به نشونهی منفی تکون دادم
+نه
چند ثانیه سکوت بینمون حاکم شد
+به خاطر آقای مینه
جین آهی کشید
&هنوز داری به حرفش فکر میکنی؟
بیاختیار یاد جملهی آخرش افتادم
(این آخرین دیدارمون نیست)
نفسم رو آروم بیرون دادم
+نه... فقط یه حس بد دارم
&شاید بهتر باشه یه مدت بیشتر حواست به خودت باشه
لبخند کوتاهی زدم
+باشه
ساعت از هفت گذشته بود که از شرکت بیرون اومدم
سوار ماشینم شدم و راه افتادم
توی اولین چراغ قرمز ناخودآگاه توی آینه نگاه کردم
یه ماشین مشکی چند متر عقبتر ایستاده بود
چیز عجیبی نبود
چراغ سبز شد
حرکت کردم
اون ماشین هم حرکت کرد
چند دقیقه بعد دوباره پشت سرم بود
با خودم خندیدم
+جنا زیادی داری فکر میکنی
یه پیچ به سمت خیابون فرعی پیچیدم
چند ثانیه بعد اون ماشین مستقیم رفت و نپیچید
نفسم رو با آسودگی بیرون دادم
+دیدی؟ فقط توهم زدی
اما چیزی که جنا نمیدونست این بود که چند خیابون جلوتر همون ماشین منتظرش بود
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part20
همین که وارد شرکت شدم جین از پشت میزش سرش رو بلند کرد
&صبح بخیر
+صبح بخیر
کیفم رو روی میزم گذاشتم و مشغول مرتب کردن پروندهها شدم
چند دقیقه بعد جین یه لیوان قهوه روی میزم گذاشت
+بگیرش به نظرم امروز بیشتر از همیشه بهش نیاز داری
+مرسی
هنوز اولین جرعه رو نخورده بودم که صدای جین بلند شد
&جنا...
+هوم؟
چند لحظه نگاهم کرد انگار داشت دنبال کلمات مناسب میگشت
&چند روزه حالت عادی نیست
اخم ریزی کردم
+منظورت چیه؟
&حواست پرته... بعضی وقتا چند دقیقه به یه نقطه خیره میشی انگار اصلاً اینجا نیستی
چیزی نگفتم
جین یه نفس کشید
&نکنه... به خاطر اون ازدواجه؟
سرم رو به نشونهی منفی تکون دادم
+نه
چند ثانیه سکوت بینمون حاکم شد
+به خاطر آقای مینه
جین آهی کشید
&هنوز داری به حرفش فکر میکنی؟
بیاختیار یاد جملهی آخرش افتادم
(این آخرین دیدارمون نیست)
نفسم رو آروم بیرون دادم
+نه... فقط یه حس بد دارم
&شاید بهتر باشه یه مدت بیشتر حواست به خودت باشه
لبخند کوتاهی زدم
+باشه
ساعت از هفت گذشته بود که از شرکت بیرون اومدم
سوار ماشینم شدم و راه افتادم
توی اولین چراغ قرمز ناخودآگاه توی آینه نگاه کردم
یه ماشین مشکی چند متر عقبتر ایستاده بود
چیز عجیبی نبود
چراغ سبز شد
حرکت کردم
اون ماشین هم حرکت کرد
چند دقیقه بعد دوباره پشت سرم بود
با خودم خندیدم
+جنا زیادی داری فکر میکنی
یه پیچ به سمت خیابون فرعی پیچیدم
چند ثانیه بعد اون ماشین مستقیم رفت و نپیچید
نفسم رو با آسودگی بیرون دادم
+دیدی؟ فقط توهم زدی
اما چیزی که جنا نمیدونست این بود که چند خیابون جلوتر همون ماشین منتظرش بود
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۷۵۲
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط