# قولی_که_شکست

# قولی_که_شکست

###پارت ۸

تهیونگ گفت :
_باشه عمه

تهیونگ بلند شد از روی صندلی تا جونگکوک به مامانش بده اما جونگکوک یه نگاه مظلومانه به تهیونگ کرد ،تهیونگ هم لبخند زد گفت:
_عمه فکر کنم جونگکوک دوست داره پیش من بمونه
مامان جونگکوک با لحن مهربونی گفت :

=اِ جونگکوک نمیای بغل مامانی ؟

جونگکوک گفت :
+نه

بابای جونگکوک نگاهی به مامان جونگکوک کرد و در گوشش گفت :
@بزار جونگکوک بغل تهیونگ باشه تا ما بتونیم کارهای تولد تهیونگ انجام بدیم

مامان جونگکوک سری تکون داد و آروم حرف شوهرش به مامان تهیونگ گفت و مامان تهیونگ با سر تایید کرد

تهیونگ درحال شیرموز دادن به جونگکوک بود

تهیونگ آروم و با لحن تهدید آمیز به جونگکوک گفت:
_خرگوشی من بهت شیرموز نمیدم .

جونگکوک بغض کرد

تهیونگم هم لبخند شیطان آمیزی زد و شیرموز رو روی میز گذاشت

جونگکوک که خیلی ناراحت شد با تهیونگ قهر کرد و دست تهیونگ گاز گرفت ولی چون دندون هاش کوچیک بود تهیونگ زیاد دردش نیومد تهیونگ خندید

جونگکوک بیشتر بغض کرد و با صدای بغضی گفت :
+ماما میپام
(مامان میخوام )

تهیونگ به جونگکوک نگاه کرد و دید الانه که جونگکوک گریه کنه
مامان جونگکوک به تهیونگ نگاه گفت :

=تهیونگ عزیزم میشه از جونگکوک مراقبت کنی من کار دارم

تهیونگ نگاه به عمش کرد و گفت:
_باشه عمه جونممم من با جونگکوک میریم اتاق من .

مامان جونگکوک گفت :
=باشه ممنونم تهیونگ

تهیونگ گفت :
_ خواهش میکنم
و با جونگکوک رفت اتاقش

به تهیونگ نکاهی به جونگکوک کرد و دید سر جونگکوک توی لباس شه و با دست هاش لباسش رو گرفت و داره بی صدا گریه میکنه .
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

#تکپارتی_کوک*به مناسبت تولدشششش😆*ساعت ها همینجوری میگذشت..ات...

چندپارتی تهیونگ

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 211♡⁠。⁠)بابا خن...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

#سناریو #درخواستی #اد__jennie 🌀🫙وقتی دارن باهمون حرف میزنن و...

عشق مافیا:)))!پارت سیزده : جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط