خواستن همیشه توانستن نیست

خواستن همیشه توانستن نیست

من تو را می خواستم

توانستم؟

لب داشتم بوسه خواستم

توانستم؟

دست داشتم

آغوش

توانستم؟

گاهی خواستن توان ندارد

زورش به رفتن

نبودن

نیست شدن

نمی رسد که نمی رسد

او هم که گفته کوه را به دوش می کشد

اگری داشت محال

پاسخی که هرگز نشنیده بود

او به نه باخته بود،

که چنین به ادعا حرف می زد

من ساده می گویم

اگر چشم هایت مرا می پسندید

کارهای عجیب نمی کردم

خیلی معمولی فکر نان و خانه می افتادم

روزها زودتر بلند می شدم

و آنقدر دوستت می داشتم

که نفهمیم

چگونه پای هم پیر شدیم

من تو را برای پایان خستگی هایم

نمی خواستم

فقط می خواستم

جای آه

دهانم گرم اسمت باشد

عزیزم هایی که قبض برق خانه را

پرداخت نمی کنند اما

کاری با چشم های تو می کنند

که اتاق شب هم نور داشته باشد

من خواستم دوستم داشته باشی

باشی

همین

من همین کار ساده را از تو

خواستم

توانستی؟

توانستم؟
دیدگاه ها (۰)

آواز سبز دستتبهار را بیدار کرده استتا من در ابدیت زنبق‌هااز ...

کاش می شد از علاقه هم عکس گرفتتا ببینی وقتی به تو فکر می کنم...

دنبال چه می گردی پدرم؟چرا صورتت این همه رو به زمین نزدیک است...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط