تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه برای آنکه کار جهان را بی‌حساب و کتاب رها کنم. تو را می‌بخشم، ساده و عمیق، تنها به یک دلیل: چون تو بی‌نقص نیستی.
من سال‌ها در توهمِ یافتنِ انسان‌های بی‌عیب زیستم؛ کسانی که هرگز اشتباه نمی‌کنند، هرگز نمی‌رنجانند و همیشه در اوجِ کمالِ اخلاقی ایستاده‌اند. اما روزگار به من آموخت که این تصویر، سرابی بیش نیست. ما همگی از گلِ ترک‌خورده‌ی همین زمین ساخته شده‌ایم؛ مخلوقاتی شکننده، سرگردان در میان تاریکی و روشنایی، که گاه در تشخیصِ راه از چاه سراپا خطا می‌شویم.
بخشیدنِ تو، نادیده گرفتنِ خطایت نیست؛ بلکه پذیرشِ این واقعیتِ تلخ و تسلی‌بخش است که تو هم مثل من، یک انسانِ جایزالخطایی؛ با تمامِ گسستگی‌ها، ترس‌ها و ناتوانی‌هایت.
وقتی به چشمِ موجودی بی‌نقص به تو نگاه می‌کردم، هر رفتارت پتکی بود بر پیکرِ باورهایم. اما امروز که به چشمِ یک «انسان»—با تمامِ ضعف‌ها و محدودیت‌هایش—به تو می‌نگرم، خشمم فروکش می‌کند. می‌بینم که تو نیز گاهی بنده‌ی ترس‌هایت بوده‌ای و از روی ناچاری یا نادانی، تبر به ریشه‌ی من زده‌ای.
تو را می‌بخشم تا زنجیرِ این کینه‌ی کهنه را از دست و پای روحم باز کنم. تو را می‌بخشم تا بارِ سنگینِ کامل بودن را از روی شانه‌هایت بردارم و به تو اجازه دهم که ساده و معمولی باشی. من با بخشیدنِ تو، در واقع با جهانِ ناقصی که در آن زندگی می‌کنیم آشتی می‌کنم.
دیدگاه ها (۱)

گاهی فکر می‌کنم نیازی به اثبات جهانِ پس از مرگ نیست؛ نیازی ن...

​ما متبحرترین آدم‌های روی زمین در چیدنِ مرثیه‌های بلند بر خا...

هر چه بیشتر تفکر و اندیشه در خلقت جهان می کنم هر چه بیشتر در...

رمان از یخ تا آتش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط