اصل موضوع اینست: ما خودمان را دیدیم که ریخت. خودمان را که

اصل موضوع اینست: ما خودمان را دیدیم که ریخت. خودمان را که قرن ها سوخته بودیم زیر آتش فراغ ها، حسرت ها و خیال ها. خودمان را که ایستاده نشان داده بودیم؛ محکم و زیبا. خودمان را که کسی نفهمید آب شده ایم در دوزخ نبودنش و خم شده ایم از آوار دل تنگی اش و پیر شده ایم از انتظار دیدارش.

اصل موضوع اینست که هیچ کس، فرو ریختن ما را ندید. صدای آدمی که توی جانمان می مُرد را نشنید و نیامد که آجری بردارد یا بگذارد بر گور این تازه گذشته بی غسل. فکر می کردیم همه کوه ها بی صدا می ریزند و همه ناله ها باید توی گلو خفه شوند. حالا تازه چشم باز کرده ایم که انگار کسی هست.

اصل موضوع اینست که ما فهمیده ایم. باور کرده ایم که نجات دهنده، وجود دارد. با چشم های خودمان دیده ایم که می دوند و می شکافند و کنار می زنند و جان می دهند. حالا، امید پیدا کرده ایم به انسان و نیک می دانیم که اگر آن شکوه بی همتا فرو بریزد، کسی به خاطرمان می آید.ما به آغوش کشیده خواهیم شد. اصل موضوع همین است. دیگر هیچ کدام مان تنها نیستیم.

پ.ن: این انتظار دیدن زندگی از زیر آوار،‌ چقدر کشنده است....

#مرتضی_برزگر
دیدگاه ها (۱۰)

۳ پارتی

پارت ۲: انتخابی که برگشت ندارهسکوتِ اتاق فقط با صدایِ ریزِ ب...

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

شاهکاری به نام دروغ

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے³آیلا کا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط