گاه چنان هجومِ تلخی‌ها بی‌امان می‌شود که گویی جهان، تمامِ

گاه چنان هجومِ تلخی‌ها بی‌امان می‌شود که گویی جهان، تمامِ درهایِ روشنایی را به رویِ ما بسته است و جاده‌یِ پیشِ رو، جز غبار و سنگلاخ، نشانی ندارد. اما درست در همین میانه، جادویی در سادگیِ محض نهفته است؛ صبحی که از راه می‌رسد، تلخیِ معطرِ قهوه‌ای که در فنجان می‌رقصد و گرمایی که آرام‌ آرام از سرِ انگشتان به عمقِ استخوان نفوذ می‌کند.

همین دلخوشی‌هایِ کوچک و بی‌صدا، همان تکه‌هایِ گمشده‌یِ بهشت هستند که لابلایِ آوارِ سختی‌ها پیدا می‌شوند. وقتی عطرِ قهوه در فضایِ اتاق می‌پیچد، گویی زندگی با صدایی رسا نجوا می‌کند که: «من هنوز زنده‌ام و هنوز ارزشِ تماشا کردن دارم.»

این ریزه‌نورهایِ امید، وقتی کنارِ هم می‌نشینند، در جانِ من ایمانی ابدی می‌سازند؛ ایمانی که از هزاران فریاد بلندتر است. لابلایِ تمامِ این ناملایمات، حسی در من جوانه می‌زند که می‌گوید با تمامِ توان، با تمامِ رگ‌هایم و با هر تپشِ قلبم، باید، باید و باز هم باید امیدوار بمانم. این «باید» نه یک اجبار، که یک رسالتِ شکوهمند است؛ چرا که زندگی، علی‌رغمِ تمامِ زخم‌هایش، چنان در همین لذت‌هایِ کوچک متجلی می‌شود که جز تعظیم در برابرِ شکوهِ مکررش، چاره‌ای باقی نمی‌ماند. آری، باید ادامه داد؛ چون هنوز هم نور، از شکافِ کوچک‌ترین لبخندها، راهش را به قلبِ ما پیدا می‌کند.
دیدگاه ها (۲)

فنچ‌ها، جواهرهای کوچک و پرتحرک #طبیعت ، با آوازهای #دلنشین و...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

عاشقانه های شبنم

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۶‌آنیا، با وجود وحشت...

به‌یمنِ تلخیِ هجران، وصال شیرین است...امیر المومنین:الهجرانُ...

جزء الذی لایتجزی

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط