_گفتم : میدونی؟ کاش زندگی عین یه نوار کاست بود

_گفتم : میدونی؟ کاش زندگی عین یه نوار کاست بود
_گفت : نوار کاست؟ چطور مگه؟
_گفتم : چون اگه هر جاشو دوس داشتی، میشد با یه خودکار برش گردونی عقب.
_گفت : آخه مشکل اونجاست اگه این کاستو برگردونیش عقب، فقط قسمتای قشنگش نمیاد که، همه چیش برمیگرده عقب
دوباره باید بشینی ببینی برای لبخندی که الان میزنی، قبلش چقد گریه کردی.

بابک_زمانی
دیدگاه ها (۱۰)

زندگی دوختن شادی هاستو به تن کردن پیراهن گلدار امیدذهن ما با...

اجاق گاز سخنگوی جدید:👀 کدبانوی محترم غذا حاضر است.

.مژده دادند که بر ما گذری خواهی کردنیت خیر مگردان که مبارک ف...

.آشفتگی موی من،ازبغضِ تلخ شانه هاست لبریزشدچشمم اگر،ازخشکی ...

اتاق ساکت سیصدو هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط