باز هم از تو نوشتم، بدنم می لرزد

باز هم از تو نوشتم، بدنم می لرزد
من نفس می زنم و پیرهنم می لرزد

آمدم فال بگیرم، مثلا یلدا بود
شعری آمد که همه جان و تنم می لرزد

بعد ِ تو یاس خزان کرد، قناری ها مُرد
بغض را می خورم اما دهنم می لرزد

بی تو تهران و من و قصه ی سرگردانی
پای رفتن نه، ولی آمدنم می لرزد

قلبِ من می تپد اما به خدا بعد از تو
هر دلی را که فقط می شکنم می لرزد

مثلِ یک حلقه ی اشکم که بلاتکلیف است
یک نفس مانده به جاری شدنم می لرزد

پِلکِ من می پرد و حادثه ای در راه است
مُژه بر هم بزنم یا نزنم می لرزد

مُرده باشم، تو صدایم بکنی باور کن
بند بندِ من و بندِ کفنم می لرزد..
دیدگاه ها (۷)

از چهره مهتاب، لکش قسمت ماشداز عشق، غم مشترکش قسمت ما شدهی ف...

آمدم. گفتند: کاری اضطراری داشته با خودم گفتم :خدا یعنی چه کا...

این بار اگر آمدی اسپند بیاوریک عالمه احساس خوشایند بیاوروقتی...

ناگزیر از سفرم، بی‌سر و سامان، چون «باد»به «گرفتارِ رهایی» ن...

my snow❄#my_snowPT27ویو هویج:میگن اگه از صبح، دلت بی‌دلیل آش...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط