مجلس میهمانی بود...

مجلس میهمانی بود...
پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود...
اما وقتی که بلند شد،
عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد...
و چون دسته عصا بر زمین بود،
تعادل کامل نداشت...
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده
و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده...
به همین خاطر
صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود،به وی گفت:
پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!
پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:
زیرا انتهایش خاکی است!
می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود..
مواظب قضاوت هایمان باشیم...
============================
برای کسی که میفهمد،
هیچ توضیحی لازم نیست
وبرای کسی که نمی فهمد،
هر توضیحی اضافه است!
آنانکه میفهمند،
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند،
عذاب می دهند!
مهم نیست که چه "مدرکی" دارید،
مهم این است که چه "درکی" دارید!
دیدگاه ها (۳)

بهم گفتند “پدرت ” را در یک جمله توصیف کن.هرچه فکر کردم نتوان...

چقدر اشتباه میکنند آنهایی که میگویند: مرد باید قد بلند باشد....

امروز28صفر...رحلت رسول اکرم(ص)وشهادت امام حسن مجتبی(ع)تسلیت ...

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﻥ ﯾﺎ ﺩﺧــﺘﺮﮮﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﮮ ﺑﻪ ﺭﺧ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_372دقیق زمانی بود که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط