هدیه

هدیه
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانهء من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچهء خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

part 37نامجون آروم بهش کمک کرد دراز بکشه و پتو رو روش مرتب ک...

در روزگاری که آینه‌ها هم گاهی غبارِ خودخواهی را پس نمی‌دهند،...

اخرین بازمانده

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

پارت ۸۸ | «ده ثانیه در تاریکی...»دو روز بعد...شرکت از صبح شل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط