و مرا

و مرا
آنقدر آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت تو خیالت راحت
میروم از قلبت میشوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من میخندی و به خود میگویی :
" باز می آید و میسوزد از این عشق "
ولی ...
برنمیگردم نه !
میروم آنجایی که دلی بهر دلی تب دارد
عشق زیباست و حرمت دارد
تو بمان !
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد و بی روح شده است
تو بمان در شهرت ...
دیدگاه ها (۲)

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرتبکنم دل ز دل چون سن...

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم‌کوچ کنم از شهرتبکنم دل ز دل چون سن...

تو مراآنقدر آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل چ...

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت ...بکنم دل ز دل چو...

تو مرا آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت بِکَنَم دل زِ دل چون سنگ...

.تو مراآنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل چون...

.تو مراآنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت...بکنم دل ز دل چون...

تو مرا آنقدر آزردیکه خودم کوچ کنم از شهرت ...بکنم دل ز دل چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط