مهمونی خطرناک
مهمونی خطرناک
پارت=3
ویو کوک:
تقریبا ساعت چهار بود که از عمارت اومدیم بیرون و به سمت مرکز خرید رفتیم از اونجایی که من بزرگترین مافیام پس دوس دختر من باید بدرخشه
ات: جونگ کوک بیا عشقم این چطوره (اشاره به لباس پشت ویترین)
جونگ کوک: عا ات بازم بحثای همیشگی؟ نه خیلی کوتاهه
ات: خب باید خوشگل بشم دیگه
جونگ کوک: خب بیا بازم بگردیم تو همینجوری با یه تیشرت ساده هم بیای خیلی خوشگلی پرنسسم
ات: عا جونگ کوکا این چطوره
جونگ کوک: برو بپوشش عشقم ببین خوشت میاد
ات: واقعا باشه
چند دقیقه گذشت و ات لباسو پوشید..وقتی از اتاق پرو بیرون اومد واقعاا زیبا شده بود
چند ثانیه فقط نگاهش کردم ..واقعا یه انسان چطور میتونه اینقدر زیبا باشه
بعد با لحن آرومی گفتم: این واقعا فوق العادست..همینو میخوای؟
با هیجان بهم زل زد: ارهه خیلی خوشگلههه
جونگ کوک: پس همینو حساب کنید لطفا!
ویو ات
بعد از خرید جونگ کوک با لحن خیلی جدی گفت:
ات با این لباسی که خریدیم ، حواست به پاهات باشه قرار نیست همه پاهاتو ببینن فهمیدی؟
چطور ممکنه تو جدی ترین حالت ممکن هم کیوت باشه....منم با خونسردی کامل لب زدم:
چشم آقای جئون....
چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که:
جونگ کوکیی میشه بریم بستنی بخوریم
جونگ کوک: حتما پرنسسم فقط باید سریع بریم عمارت که ساعت 7 میکاپ ارتیستا میان
ات: باشه مرسی
ویو ات: تا وقتی مه رفتیم بستنی خوردیم و برگشتیم عمارت ساعت 6 بعد از ظهر رو نشون میداد سریع یه حموم 20 مینی رفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم میکاپ ارتیستا رسیدن
جونگ کوک: پرنسس اماده ای بگم بیان داخل؟
ات: جونگ کوک لباسمو اول تنم کنم؟
جونگ کوک: اره عزیزم سریع تنت کن
ویو ات: سریع لباسم رو تنم کردم و جونگ کوک به میکاپ ارتیستا گفت که بیان داخل
ات: چه زمانی کارم تموم میشه؟
م: ساعت 7 و نیم خانم
ات: اوف نیم ساعت
شروع کردن به ارایش کردن جونگ کوک هم اماده شد و اومد داخل به میز ارایشیم تکیه داد و منو نگاه میکرد
ات: من از این لباست خوشم نمیاد خیلی اینو نپوش
جونگ کوک : فعلا لباس دیگه ای ندارم پرنسس
ات: عا اون همه لباس جونگ کوک این خیلی بازه و بدنت دیده میشه
جونگ کوک: اونی که باید خودشو بپوشونه تویی نه من خانم جئون
ات: اولا منو تو فرقی نداریم دوما من هنوز فامیلی پدرمو دارم کیم... کیم ات و هنوز جئون نیستم
جونگ کوک: عا غر نزن دیگه ببین چقدر خوشگل شدی
ات: اوفففف باشه
کارم بالاخره تموم شد با جونگ کوک به طبقه پایین رفتیم روی کاناپه نشستیم تا بادیگارد ها ماشین جونگ کوک رو از عمارت دیگش بیارن
همینجور که منتظر بودیم گفتم:
جونگ کوک تو تا حالا اونجا رفتی
جونگ کوک: اره پرنسس چطور
ات: میتونی برام بگی چجوریه؟
جونگ کوک: یه جای خیلی بزرگه که سر بازه و یه قسمت داره که سر پوشیدس میرن اونجا و معمولا دخترا حامله برمیگردن(خنده) ولی حق نداری بری اونجا فهمیدی اگه خواستی باهم میریم پرنسسم از من فاصله نگیر تو این مهمونی مهمونی خطرناکیه
ات: باشه عزیزم
ادامه دارد.....
اسلاید دوم لباس ات برای مهمونی
امیدوارم خوشتون بیادد...بای بای🫠✨️
پارت=3
ویو کوک:
تقریبا ساعت چهار بود که از عمارت اومدیم بیرون و به سمت مرکز خرید رفتیم از اونجایی که من بزرگترین مافیام پس دوس دختر من باید بدرخشه
ات: جونگ کوک بیا عشقم این چطوره (اشاره به لباس پشت ویترین)
جونگ کوک: عا ات بازم بحثای همیشگی؟ نه خیلی کوتاهه
ات: خب باید خوشگل بشم دیگه
جونگ کوک: خب بیا بازم بگردیم تو همینجوری با یه تیشرت ساده هم بیای خیلی خوشگلی پرنسسم
ات: عا جونگ کوکا این چطوره
جونگ کوک: برو بپوشش عشقم ببین خوشت میاد
ات: واقعا باشه
چند دقیقه گذشت و ات لباسو پوشید..وقتی از اتاق پرو بیرون اومد واقعاا زیبا شده بود
چند ثانیه فقط نگاهش کردم ..واقعا یه انسان چطور میتونه اینقدر زیبا باشه
بعد با لحن آرومی گفتم: این واقعا فوق العادست..همینو میخوای؟
با هیجان بهم زل زد: ارهه خیلی خوشگلههه
جونگ کوک: پس همینو حساب کنید لطفا!
ویو ات
بعد از خرید جونگ کوک با لحن خیلی جدی گفت:
ات با این لباسی که خریدیم ، حواست به پاهات باشه قرار نیست همه پاهاتو ببینن فهمیدی؟
چطور ممکنه تو جدی ترین حالت ممکن هم کیوت باشه....منم با خونسردی کامل لب زدم:
چشم آقای جئون....
چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که:
جونگ کوکیی میشه بریم بستنی بخوریم
جونگ کوک: حتما پرنسسم فقط باید سریع بریم عمارت که ساعت 7 میکاپ ارتیستا میان
ات: باشه مرسی
ویو ات: تا وقتی مه رفتیم بستنی خوردیم و برگشتیم عمارت ساعت 6 بعد از ظهر رو نشون میداد سریع یه حموم 20 مینی رفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم میکاپ ارتیستا رسیدن
جونگ کوک: پرنسس اماده ای بگم بیان داخل؟
ات: جونگ کوک لباسمو اول تنم کنم؟
جونگ کوک: اره عزیزم سریع تنت کن
ویو ات: سریع لباسم رو تنم کردم و جونگ کوک به میکاپ ارتیستا گفت که بیان داخل
ات: چه زمانی کارم تموم میشه؟
م: ساعت 7 و نیم خانم
ات: اوف نیم ساعت
شروع کردن به ارایش کردن جونگ کوک هم اماده شد و اومد داخل به میز ارایشیم تکیه داد و منو نگاه میکرد
ات: من از این لباست خوشم نمیاد خیلی اینو نپوش
جونگ کوک : فعلا لباس دیگه ای ندارم پرنسس
ات: عا اون همه لباس جونگ کوک این خیلی بازه و بدنت دیده میشه
جونگ کوک: اونی که باید خودشو بپوشونه تویی نه من خانم جئون
ات: اولا منو تو فرقی نداریم دوما من هنوز فامیلی پدرمو دارم کیم... کیم ات و هنوز جئون نیستم
جونگ کوک: عا غر نزن دیگه ببین چقدر خوشگل شدی
ات: اوفففف باشه
کارم بالاخره تموم شد با جونگ کوک به طبقه پایین رفتیم روی کاناپه نشستیم تا بادیگارد ها ماشین جونگ کوک رو از عمارت دیگش بیارن
همینجور که منتظر بودیم گفتم:
جونگ کوک تو تا حالا اونجا رفتی
جونگ کوک: اره پرنسس چطور
ات: میتونی برام بگی چجوریه؟
جونگ کوک: یه جای خیلی بزرگه که سر بازه و یه قسمت داره که سر پوشیدس میرن اونجا و معمولا دخترا حامله برمیگردن(خنده) ولی حق نداری بری اونجا فهمیدی اگه خواستی باهم میریم پرنسسم از من فاصله نگیر تو این مهمونی مهمونی خطرناکیه
ات: باشه عزیزم
ادامه دارد.....
اسلاید دوم لباس ات برای مهمونی
امیدوارم خوشتون بیادد...بای بای🫠✨️
- ۷۲۱
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط