عجب وفایی دارد این دلتنگی...!
عجب وفایی دارد این دلتنگی...!
تنهاش که میذاری میری توجمع وکلی میگی میخندی...
بعدکه ازهمه جداشدی ازکنج تاریکی میادبیرون می ایسته بغل دستت...
دست گرمشومیذاره روشونت...
برمیگرده درگوشت میگه:
خوبی رفیق؟؟!!
بازم خودمم وخودت...
تنهاش که میذاری میری توجمع وکلی میگی میخندی...
بعدکه ازهمه جداشدی ازکنج تاریکی میادبیرون می ایسته بغل دستت...
دست گرمشومیذاره روشونت...
برمیگرده درگوشت میگه:
خوبی رفیق؟؟!!
بازم خودمم وخودت...
- ۹۰۱
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط