ردپاها

ردپاها
همیشه حرفِ از رفتن نمیزنند
امروز
دو ردپا روی برف ها دیدم
آنقدر نزدیک بهم
که میشد فهمید
جاهایی که جایِ پایشان بیشتر آب شده
همدیگر را بوسیده اند!
حتی فهمیدم
در طول مسیر
"دوستت دارم" های زیادی بهم گفته اند...

حمزه کریم تباح فر
دیدگاه ها (۱)

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

I'm not jealous part 60اسم دختر کوچولوشون هارامه خیلی کیوته ...

ستاره ی من(پارت ۲)

فصل دومپارت بیست و ششم | دوباره از نوبعد از آن شب...برای اول...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁵(چه‌رین+)(تهیونگ–)(پ...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

چند پارتی جونگ کوک

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

#in_your_eyespart_78ویو جونگ کوکچند ساعت گذشته بود...اما حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط