ارباب سختگیر

ارباب سختگیر!
که با تعجب بهم نگاه کرد.
بدون توجه به نگاهش محکمتر بغلش کردم کع با صدای آرومی گفت:چطور میتونی وقتی این کارارو باهات کردم باهام آروم برخورد کنی!
با این حرفش سریع یاد کارش افتادم.
دستامو به صورتی که انگار به چیز چندشی دست زده باشم آرش دور کردمو ازش جدا شدم.
خاستم چند قدم راه برم ولی با دردی که توی کمرم و پام حس کردم همونجا زمین افتادم.
کوک سریع به سمتم اومدو سعی کرد از رو زمین بلندم کنه و تونست.
منو بغل کرد و سریع به سمت عمارت رفت.
درو وا کردو به سمت اتاق خودش رفت.
منو روی تخت گذاشت اما.....
ادامه دارد....
حمایت؟!
دیدگاه ها (۳)

معلم منکوک هم همونجا بودو داشت ازش فیلم می‌گرفت.به سمتش رفت...

اعتمادبا این حرفم بهم‌نگاهی انداخت.انگار منتظر بود جملمو ادا...

فراموشیکه یه دفعه با صدای بلندی فریاد کشید: یااااااااااترسید...

گایز فیکارو ادامه بدم؟!

#Gentlemans_husband#Season_two#part_230_ول کن اونو+هن؟ اشاره...

#Gentlemans_husband#Season_two#part_224همینکه حرفش تموم شد ل...

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط