ادامه ی پست قبلی

ادامه ی پست قبلی→



&ممنونم ازت
-دیگه نمیخوام هیچ وقت....هیچ وقت این حس سربار بودن سراغت بیاد باشه؟
& چشم منم قول میدم{لبخند}
- آفرین...میا
&بله
-راجب اون حرف آخرت
&کدوم
-همونی که به جیونگ گفتی
&خوب داداش....چیزه..... میشه فراموشش کنیم
-نه بهم بگو چیکار کردی با خودت
&داداش
-بگو
&خوب یه بار وقتی نه سالم بود توی یه فیلمی دیده بودم که یکی با خوردن قرص اور دوز کرد و مرد منم خواستم امتحانش کنم تقریبا کل بسته ی قرص خواب آور رو خوردم و تقریبا دو روز خوابیدم اما بعدش بیدار شدم وقتی بیدار شدم معدم خیلی درد میکرد و بلافاصله کلی بالا آوردم اما بعدش دیگه چیزی نشد
-کی؟
پس من کجا بودم
&شما برای کار کردن روی آلبوم شخصیتون رفته بودین آمریکا
-خوب دیگه
& داداش میشه تموم کنیم
-میا منتظرم
&خوب بعد اون یه بارم وقتی یازده سالم بود میخواستم خودمو از پشت بوم پرت کنم پایین که وقتی به لبش رسیدم و پایین رو نگاه کردم سرم گیج رفت و از ارتفاعش ترسیدم و دیگه نتونستم
-میا واقعا من زندگی رو در این حد برات عذاب آور کرده بودم؟
&نه نه داداش
-نمیخوام بهونه های الکیت رو بشنوم ادامه بده
&یادمه پاییز سال 2022 بود هوا خیلی سرد بود من رفته بودم تو وان آب سرد و پنجره هم باز بود در پوش وان رو بستم تا آب وان خالی نشه و گذاشتم کامل پر بشه و میخواستم اون قدر توش بمونم که خفه بشم اون روز شما قرار بود تو کمپانی بمونید پس من مطمئن بودم تو خونه تنهام اما وقتی که شما تصمیم گرفتین یهویی بیاین و منو غافلگیر کنین و اومدین تو اتاقم و از پشت در حموم صدام زدین زود اومدم بیرون
-اوه آره یادمه تا دو هفته سرما خوردگی شدید گرفته بودی من احمق و باش که حرفت که گفتی بعد دوش آب سرد بستنی خوردی و پنجره ی اتاقت موقع خواب باز بوده رو باور کردم....تموم شد؟
&خوب نه.... آخریش مربوط میشه به تقریبا دو هفته ی پیش
-چی؟
دو هفته ی پیش؟
&اره یادتونه جیمین مریض شده بود و شما دو روز برای مراقبت ایشون رفته بودین خونش؟
- آره
&اون موقع من با یه بسته تیغ شروع کردم اول روی بدنم خط مینداختم تا شاید جرئت کنم و بزنم رو رگ اصلی من حتی رگمم زدم اما بعد سه ساعت خونریزی دیدم اتفاقی نیفتاد و دیگه نتونستم دردشو تحمل کنم و با پاچه و باند بستم
-پس به خاطر همینه که این روزا فقط لباس آستین بلند میپوشی و منم هر وقت میپرسم چرا میگی حس خوبی بهت میده
&ببخشید
-دستت و بده
&داداش تروخدا بس کن
-میا اصلا دوست ندارم تن صدامو بالاتر ببرم پس مجبورم نکنه
&{دستشو میزاره روی دست یونگی}
-{آستینشو میده بالا و باندای که دور مچشش و روی ساعدش بسته شدن رو باز میکنه}
- وایی{جیغ بلندی میکشه و چشماشو محکم می‌بنده}
&داداش خوبین چیشد
-میا...تو...تو واقعا چطوری همچین کاری کردی این خیلی وحشتناکه تو گفتی فقط خط انداختی اما این قشنگ پوستتو پاره کرده رگ اصلیتو خیلی بد زدی میا من حتی نمیتونم بهش نگاه کنم یعنی واقعا در این حد من بدم که حاضر شدی این کارو با خودتت بکنی و این حجم از درد رو تحمل کنی
&داداش این شما نیستین که بدین اونی که بده منم منم که در این حد احمق بودم که این کارارو کردم
-میا واقعا من چی میتونم بهت بگم




ادامه دارد...



🎀خوب من قرار نبود بزارم امشب اما چون به عزیزی که اصلانم ایشون @lm_suga نیستن اصرار کردن دیگه نوشتم و در حدی طولانی بود که مجبور شدم تو دوتا پست بزارم پس برین و حال کنین چون واقعا بابت نوشتنش خیلی اذیت شدم🎀
دیدگاه ها (۳۰)

جواب ناشناس ها 🐣ببخشید اگه دیر شد کلا یادم رفته بود ناشناس د...

P17🐣 &من جدا خیلی عذر میخوام اصلا نمیدونم چی بگم هر چقدرم که...

P16🐣&خوب این روزا خیلی از داداش شرمندم ~شرمنده چرا؟&خوب میدو...

P15🐣&داداش؟-بیدار شدی پرنسس{موهاشو میزنه کنار}&اوم-حالت خوبه...

P13🐣میا«با درد خیلی وحشتناکی زیر شکمم از خواب پریدم سریع رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط