من که چون سایه تو را گرم تماشا بودم
من که چون سایه تو را گرم تماشا بودم
در شب خاطره هامان چه تمنا بودم
کاش در دلهره هایم طپش قلب تو بود
کاش در جرات چشمِ تو هویدا بودم
عشق میریخت از آن موی پریشان ، چون موج
سر به صخره زده ای بودم و شیدا بودم
پل حسرت زده ای بر سر اشکم ، روزی
سیل اشکم به تو گوید چه معما بودم
باز هم خواب بمان طالع دیروزی من
عشق فهمیده که من دختر فردا بودم
سایه ها را متکان از سر و دستت ای مرد
من که در روز سکوتت شب یلدا بودم
درشب یخ زده ی رفتن تو میدانی؟!
مثل آن سایه ی جامانده وتنها بودم
منتظر بر سر راه تو نشستم یک عمر
خواب خوابید ولی من به تماشا بودم
در شب خاطره هامان چه تمنا بودم
کاش در دلهره هایم طپش قلب تو بود
کاش در جرات چشمِ تو هویدا بودم
عشق میریخت از آن موی پریشان ، چون موج
سر به صخره زده ای بودم و شیدا بودم
پل حسرت زده ای بر سر اشکم ، روزی
سیل اشکم به تو گوید چه معما بودم
باز هم خواب بمان طالع دیروزی من
عشق فهمیده که من دختر فردا بودم
سایه ها را متکان از سر و دستت ای مرد
من که در روز سکوتت شب یلدا بودم
درشب یخ زده ی رفتن تو میدانی؟!
مثل آن سایه ی جامانده وتنها بودم
منتظر بر سر راه تو نشستم یک عمر
خواب خوابید ولی من به تماشا بودم
- ۹۰۹
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط