گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت :

گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت :
من همیشـــــه باهات میمونــــــــم..
و گنجیشک تووی اتاق فقـــــط نگاش کـــــــرد!
... گنجیشک کوچـــــــولو گفت من واقـــــعا عاشقــــــــتم..
امـــا گنجیشک تووی اتاق بـــــاز هـــــم نگاش کــــــرد!
امـــــروز دیــدم گنجیشک کوچـــــــــولو پشت شیــــــشه ی اتاقـــــــم یخ زده !
اون هیچ وقت نفــــــهمید..
گنجیشک تووی اتاقـــــــــم..
چــــــــــوبی بـــــــود!
حکایت بضی از ماهاست:
خودمونــــــــــو نابـــــــــود می کنیم..
واســـــــــه آدمای چوبی
کسایی که نــه میـــبیننمون..
نـه صدامونو میـــــــشنون افسوس...
دیدگاه ها (۱)

نبض مترسک را گرفتم... می تپید... شاید او هم از باور کلاغ ها ...

سلام.. دوستان عزیز.مطلب زیر را بخوانید بسیار مهم است. و متاس...

همـچـون ساعـت شنی شــده امکــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد...

شهر من رو به زوال است تو بايد باشي، دل من زير سوال است تو با...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

《검은 마음》پارت سوم کتابخانه‌ی قدیمیساعت ۸:۴۷ شب.سئول زیر نور چر...

رمان تهیونگ

ابلیس

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

پارت سی‌وهشتم | صدای شلیکپارک لاراهنوز صدای خنده‌هامون توی س...

.🌑 رقص سایه‌ها | پارت اول: «در مرزِ خون و استیل»سئول، ساعت ۲...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط