پیامی دیگر آوردم…

پیامی دیگر آوردم…

به مردان اینجا نگاه مکن…

اسمشان مرد است ؛ من اگر خوردم زمین

به نامردی همین مردان بود…

زمین مرد بود که مرا بلند کرد …

خودت را زمین بزن ؛ اما دست مردان اینجا را نگیر …
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت سهدازای و چویا با حرص به هم نگا...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت چــهــاردهــم 𓆪 🖤🥀اسما ماتش برده بود.«دلیل زن...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط