غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی

غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی

یک شیشه ی می لبالب و تنهایی

من مانده کنار جاده ی خاطره ها

با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
دیدگاه ها (۱۱)

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده استچشم‌های پاکش اما خیره ب...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۵ | جاده‌ی فرانسهصبح روز بعد، همه‌چیز بر...

خستگی بر جانم نشسته،چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛ای ...

بیا امروز را آنقدر سرگرمِ دوست داشتن و #عشق ورزیدن به خودت و...

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق 😢ما یار ندیده تب معشوق کشی...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

بعضی آدما از زندگی‌مون میرن،اما از خاطره‌هامون نه…می‌مونن لا...

باران 🌧️⛈️که می‌گیرد،جهان انگار آهسته‌تر نفس می‌کشد؛و آدم دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط