fake kook

fake kook
part*⁸⁰

شب
تهیونگ: خیلی خوش گذشت
ا.ت: اره شاید بهترین روز زندگیم بود
کوک: منم همینطور تهیونگ یه لحظه بیا
تهیونگ: چیه
کوک: من الان میرم حستو به ا.ت بگو
تهیونگ: چی
کوک: بگو تو میتونی بگی من اینو گفتم تا خیالم راحت بشه از دیشب تا الان تو فکرم برو بهش بگو
تهیونگ: تو مطمئنی
کوک: اره من میرم خونه شما هم بیاین من با تاکسی میرم شما پیاده بیاین توراه حرف بزنید🥲
تهیونگ: باشه
کوک: تهیونگ
تهیونگ: بله
کوک: اگه ا.ت قبول کرد خواستم بهت بگم بورا ول نکن خیلی دوست داره (😑)
تهیونگ: 😓حواسم بهشون هست
کوک: منم میرم یه جایی که هیچی ازم نباشه اینجوری بهتره
تهیونگ: نگو اینجوری
کوک: خیلی حواست بهش باشه نزار یه لحظه ناراحت بشه فقط خوشحالش کن
تهیونگ: 🥲
کوک: من میرم خونه و از فردا دیگه کامل میرم شما راحت باشین
تهیونگ: هرجور خودت میدونی
کوک: خوشبت شین
تهیونگ: ولی....
اینو گفتم سریع رفتم سوار تاکسی شدم چشمام پراز اشک بود
کوک: میشه اینجا نگه داری میخوام بقیه راه رو پیاده برم
از تاکسی خارج شدم تو خیابونا قدم زدم کل خاطراتم با ا.ت اومد جلو چشمام واقعا من چرا اینکارو کردم میتونستم خودم ا.ت رو داشته باشم ولی شاید ا.ت نمیخواست با من باشه 😓😓اینارو میگفتم هرکاری میکردم اشک از چشمام تمومی نداشت

#کوک
#فیک
#سناریو

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۳)

fake kookpart*⁸¹از دید ا.تا.ت: تهیونگ کوک کجا رفتتهیونگ: خوا...

fake kook part*⁸²ا.ت: جونگکوکاکوک: جانما.ت: نمیای بخوابیمکوک...

fake kookpart*⁷⁹از دید کوکا.ت شهربازی بود من و تهیونگ هم داش...

fake kookpart*⁷⁸صبحا.ت: کوک خوابیکوک: ارها.ت: خب بخوابکوک: ش...

پارت ۲: عمو های من مافیان

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط