من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟

من بی تو نیستم، تو بی من چه می‌کنی؟
بی‌صبح ای ستاره‌ی روشن چه می‌کنی؟
شب را به خواب‌دیدن تو روز می‌کنم
با روزهای تلخ ندیدن چه می‌کنی؟
این شهر بی تو چند خیابان و خانه است
تو بین سنگ و آجر و آهن چه می‌کنی؟
گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد
می‌پوشمش هنوز، تو بر تن چه می‌کنی؟
من شعله شعله دیده‌ام ای آتش درون
با خوشه خوشه خوشه‌ی خرمن چه می‌کنی!
پرسیده‌ای که با تو چه کردم هزار بار
یک بار هم بپرس تو با من چه می‌کنی؟!
دیدگاه ها (۱)

نه رام و اهلیِ چشمی شدم، نه پابندشبه غیرِ چشم تو با شورِ بی ...

به چشمانت نمی آید بفهمی رازداری رابیا پنهان کنیم از هم ازین ...

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوممثل یک کودک دمادم پر هیاهو...

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردمبعد تو حوصله همراه دلم رفت...

زیر نویس اضاف شد.

تنهایی، شبیه به یک خانه‌ی قدیمی و متروک است؛ در ابتدا سرد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط