زیر نویس اضاف شد.

تو و آن شعله‌ی دیوانه...
https://wisgoon.com/v/10A925WLEO/تراپیتونم
نه جوینده‌ای بود، نه رنجی، نه ترسی.
نگاه کن... نگاه کن... نگاه کن...
دیگر چیزی را تعقیب نمی‌کردم که خودش در تعقیب من بود.
دیگر در جاده‌ای نمی‌دویدم، وقتی خودِ جاده همان مسیر بود.
دیگر بر دری که از همان ابتدا گشوده بود، مشت نمی‌کوبیدم.
راز را دیدم؛ همه‌ی این مدت، حقیقت همان بود.
عشق، آتش، و شعله...
همه فقط نام‌هایی متفاوت برای یک حقیقت بودند.
پس جست‌وجوی نومیدانه‌ام را رها کردم.
دستانم را گشودم...
و آن چیزی که در تمام عمرها دنبالش می‌دویدم، با شتاب آمد و همان‌جا که ایستاده بودم، به استقبالم رسید.
آنچه با تمام قلبِ دردمندت در پیِ دیدنش هستی، در حقیقت همان نیز در پیِ توست.
تو هرگز تعقیب‌کننده نبودی.
تو هرگز تعقیب‌کننده نبودی.
تو خود، دو دستِ همان شعله بودی.
آنچه دنبالش می‌گردی، هم‌زمان در جست‌وجوی توست.
دری که بر آن می‌کوبی، از آن سو نیز بر تو می‌کوبد.
عشقی که برایش التماس می‌کنی، او نیز مشتاقِ توست.
برگرد...
برگرد...
همه‌اش از همان آغاز درون خودت بوده است.
آنچه دنبالش می‌گردی...
آنچه دنبالش می‌گردی...
آنچه دنبالش می‌گردی، همان چیزی است که تمام این مدت در جست‌وجوی تو بوده است.
دیدگاه ها (۰)

آره

تراپیتونم

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی #تکست #استوری #دلنوشت#زیبا #خاص #حر...

‌من هیچ تصوری از آقای خوابیده در ذهنم ندارم؛تصور من از تو هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط