رفتم سر شیشه ترشی رو باز کنم، از سرکه هاش ریخت رو لباسام،

رفتم سر شیشه ترشی رو باز کنم، از سرکه هاش ریخت رو لباسام، به مامانم میگم: سرکه ریخت روم... میگه: دیگه وقتشم هست برو تو دبه که باید ترشی بندازمت.
میبینیدچه مامان مهربونی دارم خیلی به فکرمنه والا همه مامانا که ازاین کاراواسه بچه هاشون نمیکنندکه مامان من نمونه است.
دیدگاه ها (۱۲)

KIM V

Love&HateP.4"ویو هانا"وقتی که رفتم دفتر مدیر یه دسته گل رو م...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت. ۳۱

رمان

پارت ۳

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۴ویو راوی نورا چند ...

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت»به خونه رسیدیم ، هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط