باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را …

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی که از کنار نانوایی رد میشد … از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ، عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!! خدایا به آسمانت چیزی بگو !🍁 🍁 🍁 🍁
the picture by me
دیدگاه ها (۱)

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید … از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقت...

باران میبارید …از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را … وقتی...

باران میباردازدرزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را وقتی که از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط