به تو گفتم ؛

به تو گفتم ؛
« گنجشکِ کوچکِ من باش
تا در بهارِ تو من درختی پُرشکوفه شوم »
و برف آب شد !
شکوفه رقصید آفتاب درآمد
من به خوبی‌ها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبی‌ها نگاه کردم
چرا که تو خوبی
و این همه ی اقرارهاست
بزرگ‌ترینِ اقرارهاست !
من به اقرارهایم نگاه کردم
سالِ بد رفت و من زنده شدم !
تو لبخند زدی
و من برخاستم
دل‌ام می‌خواهد خوب باشم
دل‌ام می‌خواهد تو باشم !
و برای همین راست می‌گویم ...
دیدگاه ها (۳)

‏خیلی دوستت دارم؛‏اما نمیدونم خیلی رو چطور بنویسم که خیلی دی...

.با تو بودن را دوست دارم....نه برای تنهایی ام ، نه برای دلخو...

سخنِ عشق توبی آن که بر آید به زبانمرنگِ رُخسارهخبر میدهد از ...

هزار بار هم کهاز این شانه به آن شانه بغلطی،این شبصبح نمی شود...

ای جانِ خسته‌ی من،دیگر برای هر #نگاه بی‌قرار و هر زبان بی‌مح...

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

پارت. ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط