قاصد عشق آمد و کار به سامان رسید

قاصد عشق آمد و کار به سامان رسید

سوز زمستان گذشت، عطر بهاران رسید

باد بسی خنده کرد، ابر کمی گریه کرد

مرغک دل سوخته باز به باران رسید
دیدگاه ها (۲)

می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا خویش را گم کرده ام اما ...

دوست داشتن رو همه بلدند بگند دوست داشتن حرمت داره دوست داشتن...

ای عاشق شیدایی دیوانه شدن تا کیاز این غم تنهایی ویرانه شدن ت...

ای عاشق شیدایی دیوانه شدن تا کیدر عزلت و تنهایی ویرانه شدن ت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۲۰راهروی شرقی کاملاً تاریک بود.جو...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

عاشقانه های شبنم

جنگل نفرین شده پارت ۹

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p66دلت برای زندگی قبلت تنگ میشه؟»جیمین چن...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿••عشق مثلِ بادِ صحرا، چشمِ دل را کور ...

دردسر های بچه داری پارت۵

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

پارت ۶هاشیراما با یک سینی شربت آمد داخل . کمی بازیگوشانه گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط