شب ها که نیستی

شب ها که نیستی
جای تو،دست مرا جُنون می گیرد به کوچه های خلوت خیال خواب میبرد
هرگز نپرسیدی ازخودت بی تو چگونه قرار است شب های من بخیر شود
دیدگاه ها (۱)

یک فنجان چای تازه دمقلم وکاغذی دلِ تنگ وتویی که باید باشی......

کاش پایت را به زندگیم باز نمیکردم ،بعد از تواین جا همه چیز ع...

رفته بودیم یه فست فودی ، یه جای دنج رو انتخاب کردیم واسه نشس...

ومن امروز میان حجم نبودنتهزاران بار لعنت میفرستم به مردمی که...

تو مرا یاد کنی، یا نکنیباورت گر بشود، گر نشودحرفی نیست، امان...

تنها تویی بهانه ی این حسّ جاری ام خرسند ازاین بهانه،از این ه...

‌کاش می شد برای همیشه رفت ؛به سکوت و آرامش یک خانه ی روستایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط