پسره تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل

پسره تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی خوشگل میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی ، پول دادی ، قیافه دادی ، خانواده خوب دادی... فقط ازت یه چیز دیگه میخوام... اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! پسره از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم میرم! :)
دیدگاه ها (۴)

سناریو توکیو ریونجرز

صبح میشه ساکورا پا میشه میره تو حال و میفهمه میزوکی رفته دست...

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

سناریو قفل آبی پارت ۱

✮⋆˙ ᎫႮΝᏀ ᎠᎪΝᏆᎬᏞᎪ[ ˚₊‧꒰(فـو᪶نـتᰰׄั نمـیزنـم᪶ᩘ  چـ𔘓ـون طـول᪶ـ...

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

سناریو بلولاک/:قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط