بدجوری دوسش داشتم. بدجوری. قهر کرده بودیم و جواب تلفنامو

بدجوری دوسش داشتم. بدجوری. قهر کرده بودیم و جواب تلفنامو نمی داد.
می دونستم با خونوادش قراره بره اون رستوران بزرگه تو گیشا. نفوذی داشتم تو خونوادشون.
عصر رفتم پنجاه هزار تومن رشوه دادم به بچه های رستوران. سال 77.
پسر ،با اون پول می تونستم خیلی کارها بکنم اما می دونستم دلم چی میخواد.

اومدن، نشستن ، سفارش دادن. غذاشون که آماده شد، من با لباس پرسنل رستوران رفتم غذاها رو گذاشتم روی میزشون. منو که دید، بدجوری جا خورد.
زیر نون پیتزاش با ماژیک نوشته بودم دوستت دارم، منو ببخش. هی تیکه تیکه پیتزا خورد و هی به من نگاه کرد و خندید. فرداش آشتی کردیم، و روزهای خوبی داشتیم .

هیچوقت اندازه اون روز حالم خوب نبود. روزی که تونستم کسی رو بخندونم که خیلی دوستش داشتم و ازم ناراحت بود.
عشق، ، شهامت و نگهداری و تلاش هم لازم داره .
هنوزم بهش که فکر میکنم، ته دلم به خودم میگم دمت گرم
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴۵

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

📖 رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت دوازدهم: نقطهٔ ا...

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

زمرد های صورتی پارت²انیا:«چی اونا که پسرخاله ما نیستن منظور ...

شاهکاری به نام دروغ

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط