وقتی باهم دعوا میکنید ولی...(پایانی)

وقتی باهم دعوا میکنید ولی...(پایانی)

هرروز با همین روال میگذشت..
باهم دعوا میکردین،بعد پشت هم در میومدین..

کایلا با عشوه نزدیک جونگکوک شد:"سلام جونگکوکی"
جونگکوک نگاه سردی به کایلا انداخت..خواست جوابش رو بده..ولی تو زودتر جلو رفتی:"سلام کایلا..چه خبر؟"
کایلا:"من با جونگکوک بودم!"
جونگکوک:"من و بورا فرقی نداریم!"
بعد دستتو انداختی پشت گردنش و باهم وارد کلاس شدین..
با بسته شدن در،دوباره از هم فاصله گرفتین
صورتت رو جمع کردی:"ایش ایش..دست انداختم گردن یه کوه یخ"
جونگکوک هم روی میزش نشست:"همینه که هست!از خدات هم باشه"
ولی هیچکدومتون،درمورد حسی که به هم داشتین،چیزی نمیگفتین..چون فکر میکردین همین رابطه هم از بین میره...

فردا صبح،وقتی وارد مدرسه شدی،جونگکوک اومد جلوت:"بیا اتاق ورزش پرنسس کوچولوم"
این لقبی بود که بهت داده بود..و هربار که اینو میگفت،توی دلت هزاربار قربون صدقه‌اش میرفتی
داد زدی:"یااااا..کوچولو نیستم اقای یخ"

و دنبالش دویدی تااا سالن ورزش..
با وارد شدنت به سالن،جونگکوک در رو پشت سرت بست و به در،چسبوندت:"چه عجب..بالاخره یه شانسی بهم دادی!"
لکنت گرفتی:"منظورت..چیه؟"
اروم بهت نزدیک شد..جوری که نفس های داغش به گردنت میخورد:"اجازه دارم پرنسس کوچولوم رو ببوسم؟"
چشمات گرد شد:"یعنی..ت هم؟اره؟"
به لبات خیره شد:"معلومه پرنسس"
و بدون اینکا بزاره چیزی بگه،لباش رو روی لبات گذاشت...

-نظرتون رو بهم بگید...
دیدگاه ها (۹)

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...¹امروز به درخواست و اصرار های ...

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

کدوم رو اول بزارمممم؟

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

وقتی بیماری قلبی داشتی و...¹عضو هشتم و مکنه ی گروه بودی..همه...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۱ | حقیقت نصفههانا چند ثانیه منت...

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

وقتی یه ام‌وی،دلیل اشناییتون بود...(پایانی)بعد از اون قرار ک...

وقتی بیماری قلبی داشتی...(پایانی)جونگکوک بعد از مرگ تو،دیگه ...

🖤 پارت هفتم | خواهر گمشدهلانا کاغذ را محکم در دستش گرفته بود...

part 39بعد از صبحانه//بعد از صبحونه همه نشسته بودن تو سالن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط