یه دختر و پسری که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن ،

یه دختر و پسری که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم، سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن.....

دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد . پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود :

پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه ، کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید از پایان حرفش ، پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه ........

دختر قبل از این که نامۀ پسرو بخونه به اون گفت : دیگه از اون خسته شده ، دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه...

پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد. که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر در جا مرد...

دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود :

"اگه یه روز ترکم کنی ، میمیرم........"
دیدگاه ها (۱)

بـه ســلامـتی 3 یـــار:غــــــمــــفنـــدکــــــسیگـــــــار

چرا روز دختر داریـم ولی روز پـسر نـداریم؟؟؟چون محـض اطـلاعتو...

درخت ها با زمین... و زمین با درخت ها..پرندگان با درخت ها..و ...

خدایا؟؟؟دلگیر نشو از حرفم...ولی بخودت قسم ...

*دیروز تهیونگ موقع برگشتن از کنسرت توی یه تصادف جزئی رانندگی...

.قتل. پارت چهارم

ادامه پارت ۳۱

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

پارت ۵۹

still with you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط