‏سوار تاکسی شدم راننده از بدبختیاش گفت

‏سوار تاکسی شدم راننده از بدبختیاش گفت
منم گفتم حاجی اینا که چیزی نیست منم مشکلات زیاد دارم گفت یکیشو بگو گفتم عشقم سین می کنه جواب نمیده

دستی رو کشید با قفل فرمون افتاد دنبالم

👀
دیدگاه ها (۱۶)

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»_نه، تقصیر من نیست، تقصیر خودته که انقدر ...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط