پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای
پیرمردی هر روز تو محله می دید پسرکی با کفش های پاره و پای برهنه با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد
روزی رفت یه کتانی نو خرید و اومد و به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟
پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه
پسرک گفت پس دوست خدایی چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...
.
.
.
دوست خدا بودن سخت نيست!
روزی رفت یه کتانی نو خرید و اومد و به پسرک گفت بیا این کفشا رو بپوش
پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟
پیرمرد لبش را گزید و گفت: نه
پسرک گفت پس دوست خدایی چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم...
.
.
.
دوست خدا بودن سخت نيست!
- ۲.۳k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط