نگاهم می کنی

نگاهم می کنی
نگاهم در نگاهت گره نمی خورد
چشم به جایی دوخته ای که فرسنگ ها از من دور است
دلم یک گره ی کور می خواهد
در نگاه تو
.
سکوت می کنی
غرق می شوم در سکوت بی انتهایت
میان خش خش برگهای پاییزی
میان دستهای خالی زمستان
میان خاطراتی که باد با خود برد
.
بغض می کنی
می شکنم
بر گونه هایت آرام می غلتم
از تو لبریز می شوم
از بوی نمناک خاک
و دعایی که زیر باران استجابت می یابد!
دیدگاه ها (۲۴)

لطف کن لب های خود را بیش از این"قرمز"نکنرحم کن بر این دل ویر...

بزغاله ای🐐 روی پشت بام بودو به شیری که از پایین عبورمی کرد ت...

طبیعت

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط