#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟒

و نامجون داشت به این وضع عالیشون نگاه میکرد.
تهیونگ و جونگکوک هم بهم نگاه میکردند.
نامجون و تهیونگ هم م.ست بودن اما کم نه به اندازه ی اینا که عقل از سرشون بپره.

هرکی تو حال خودش بود.
تهیونگ همینطور که داشت پسر روبه روش رو نگاه میکرد.
جونگکوک خیلی سریع خودشو انداخت بغلش.

جونگکوک:تهیونگیی( م.ست)

(خب از این جا به بعد هرکی هر حرفی میزنه م.سته البته به جز ته و نام)

تهیونگ:باز عقلت پرید نه.

جونگکوک:عقل چیه؟

تهیونگ:همونی که تو نداری.

جونگکوک:اهاا

تهیونگ:چرا بغلم کردی

جونگکوک:چون خوشگلی.

تهیونگ:دلیل قانع کننده ای بود.

جونگکوک:تهیونگگگ( گریه)

تهیونگ با شنیدن صدای گریون کوک، جونگکوک رو از خودش جدا کرد.

تهیونگ:چت شده چرا گریه میکنی( نگران)

جونگکوک:میدونی چیه( گریه)

تهیونگ:چیه؟

جونگکوک:لیناا منو ول کرد و رفت.( گریه)

تهیونگ:لینا کیه( کمی عصبی)

جونگکوک:دوست دخترم( گریه)

تهیونگ:تو دوست دختر داری؟

جونگکوک:اره البته داشتم تو بوسان، ولی وقتی گفتم میخام برم سئول ولم کرد رفت( گریه دوباره خودش رو انداخت تو بغل ته)

تهیونگ انگار ته دلش یچیزی خالی شد.

جونگکوک:ولی میدونی چیه.

تهیونگ:چیه.

جونگکوک:یکی بهتر، خوشگلتر، خوشتیپ تر، جیگر تر و ناناس تر پیدا کردم.( خنده خرگوشی)

تهیونگ:اون کیه( عصبی)

جونگکوک:خودتییی( خنده خرگوشی )

تهیونگ با این حرف کوک انگار چند تا پروانه دارن تو قلبش پرواز میکنن.

تهیونگ:ولی چرا من.

جونگکوک خودش رو از ته جدا کرد.

جونگکوک:بیا تا بهت بگم یک رازه( با دستش میگه گوشتو بیار)

تهیونگ هم اینکارو کرد.

جونگکوک:چون عاشقتم خشگله، عاشقتم ببر وحشی( اروم خنده خرگوشی )

تهیونگ یلحظه انگار زمان براش متوقف شد، الان چی شنیده بود، او.اون بهش گفت عاشقشه.
ولی زود به حالت قبلیش برگشت چون میدونست که وقتی کوک م.سته هزیون میگه.

تهیونگ:خب کوک بسه دیگه پاشو باید بریم.

جونگکوک:نوموخاااام( اخم کیوت)

تهیونگ تو گلوش واسه این بانی خندید.

تهیونگ:در عوضش ازم چی میخای.

جونگکوک:خودتو.( نیشخند)

تهیونگ:هان؟

که یهو جونگکوک خیلی تند و سریع اومد نشست روی پاهای تهیونگ و دستاشو دور گردنش حلقه کرد.

جونگکوک:خودتو میخام خوشگله.( نیشخند)

تهیونگ مات مونده بود.

تهیونگ:بیا پایین.

جونگکوک:نمیخااام.

تهیونگ:ببین کوکی الان حالت خوب نیست بیا پایین.

جونگکوک:نمیامم.

تهیونگ:پررو.

جونگکوک چون م.ست بود نمیدونست چیکار کنه، ولی وقتی نگاهش روی ل.بهای تهیونگ افتاد بدون هیچ چیزی ل.باش رو کوبوند رو ل.بای مرد.

تهیونگ مات و مبهوت به پسره روبه روش نگاه میکرد.

جونگکوک خیلی خشن و وحشیانه ل.ب های مردو میبو.سید.
مک های عمیقی ازشون میگرفت.
بو.سشون خیس بود.

تهیونگ که دیگه تحمل این همه درد و نداشت با خواست خودش دستاشو دور کمر کوک حلقه کرد و اونو بیشتر به خودش چسبوند و اختیار بو.سه رو خودش گرفت.

طوری گاز میگرفت که مزه ی خون رو میچشید.

وحشیانه میبو.سید جوری که انگار روز ها دلتنگ همچین موقعی بوده یا عقده ای داشته.

بالاخره بعد از چند دقیقه که جونگکوک نفس کم اورد خوده تهیونگ از کوک جدا شد.

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۸)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑5جونگکوک:تهیونگتهیونگ:جونم.جونگکوک:میخا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟔تهیونگ کمی مکث کرد و بعد ل.ب زد. تهیون...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟑جیمین سری تکون داد که تهیونگ به بارمن(...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟐جونگکوک:راستی جیمینی چقدر خوشگل شدی. ج...

پلیس من...p10

شاگرد لوس منپارت 19بعد نیم ساعت که کوک صبحانه اش رو خورد تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط