عقلم نرسید

عقلم نرسید
تو چرا این همه زیبا بودی
چرا موهایت گندم زار،
چشم هایت دریا
لب هایت آتش
آغوشت نسیم و
هوایت نفس بود؟
عقلم نمی رسید چرا
نگاهم می کردی و نمی کردی میمردم!
دستم را می گرفتی و نمی گرفتی نفسم بند می آمد
کنارم قدم می زدی و نمی زدی پرپر می زدم!
عقلم به این حرف های فلسفی نرسید هیچ وقت!
من فقط
فقط
عقلم انقدر رسید که باید عاشقت شوم!
به همین سادگی
به همین سختی!
حالا هم
عقلت میرسد نگاهم کنی و لبخند بزنی اما...
عقلت نمیرسد بگویی دوستم داری؟
برای تو نه
برای زبانت میگویم؛
گاهی به سمت دوستم داری بچرخد برایش بد نیست!
نم نم عادتش بده...
قرار است یک عمر
یک دیوانه را دوست بداری!
. #حامد_نیازی
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

سناریو کازوتورا درخواستی

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

سناریو ران

P3F2فردا دامیان:انیا پاشو دیگه به خدا خسته شدم هروز بخوام بی...

پیمان نقره ای

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط