از پیِ تو عزم سفر می کنم

از پیِ تو عزم سفر می کنم
جان و جهان جمله خبر می کنم

خِرقِه ی شولای، ز تن بَرکَنم
جامه ی نو ، شانه به سر می کنم

کوی به کو گِرد جهان می شوم
دشت و دمن زیر و زِبَر می کنم

نام تو هر کون و مکان می بَرم
کون و مکان پر ز گُهر می کنم

ذکر خدا گویم و دامن کشان
یاد تو را تا به سحر می کنم
دیدگاه ها (۸)

سلام صبح همه بخیر وپراز ...

پدر

ﺟﻨﺲ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪﺑﻪ ﺗﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﯽ ...

مادرم فرشته است...ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند...زیرا به پایش....

از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویمچون دانه ی افتاده به مرداب،...

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط