دو تا مرده شور بودن که هر جنازه ای براشون میاوردن

دو تا مرده شور بودن که هر جنازه ای براشون میاوردن
شکمش رو باز میکردن و غذاهای توش رو میخوردن

(فقط تصور کن ببین چه حسی داری؟خخخخ)

یه روز وقتی شکم یه جنازه رو باز کردن توش ماکارونی بود .

مرده شور به دوستش گفت من نمیخورم .

دوستش گف چرا تو ماکارونی دوست داشتی ؟!

گفت نمی خوام خودت بخور .

دوستش همش رو خورد .

وقتی که ماکارونی ها تموم شد دوستش به اون گفت میدونی چرا نخوردم ؟

مرده شور گفت : چرا ؟

دوستش گفت چون توش مو بود .

مرده شور همه ماکارونی ها رو بالا میاره .

دوستش میشینه و شروع میکنه به خوردن ماکارونی ها .

مرده شور به دوستش میگه چیکار میکنی کثافت ؟

مگه نگفتی توش مو بود چندش !

دوستش گفت دروغ گفتم میخواستم ماکارونی ها یکم گرم بشه .



حال کردینا میدونم.
دیدگاه ها (۲)

dark life = 27

^o^) (^o^)دختر کوچولو از جا پرید. جوری که انگار وحشتناک ترین...

جادویی به نام عشق

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

part:9

. گشت سرش وایساد و وقتی مطمئن شد حواس کسی بهشون نیست گفت : ر...

پارت: 15 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سینی نقره‌ای تو دست‌هام ط...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط