‏به این باور رسیده‌ام که چیزی را نمی‌توانی جبران کنی و دو

‏به این باور رسیده‌ام که چیزی را نمی‌توانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری‌ سرجایش.
حفره‌های زندگی‌ات همیشگی هستند.
تو باید در اطرافش رشد کنی؛
مثل ریشه‌های درخت که از اطراف سیمان بیرون می‌زنند؛
باید خودت را از لا‌به‌لای شیارها بیرون بکشی...

دختری در قطار #پائولا_هاوکینز
دیدگاه ها (۱)

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

part : 1855 لایک و ۱۰۰ کام و ۲۰ نشرازشون فاصله گرفتم که لب ز...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p81نینا با اخم گفت:«چیه؟»جیمین خیلی عادی...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

dark life = 27

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

اولین فیکم😄سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟙: برخورد اولسئول، ساعت هشت صبح.ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط