حس کمبود محبت می کردم رفتم توی دستمال بتادین ریختم جلوی م

حس کمبود محبت می کردم رفتم توی دستمال بتادین ریختم جلوی مامانم توش سرفه کردم گفتم مامان از دهنم خون اومد گفت از بس میشینی پای این اینترنت بی صاحاب از اون ورم ابجیم داشت بالا وپایین میپریدو میگفت اخ جون اگه بمیره اتاقش واسه من میشه
دیدگاه ها (۱)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_8ویو میراغذاهای خیابونی ه...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

احساس کمبود محبت می کردم رفتم توی دستمال بتادین ریختمجلوی ما...

احساس کمبود محبت می کردم رفتم توی دستمال بتادین ریختمجلوی ما...

احساس کمبود محبت می کردم رفتم توی دستمال بتادین ریختم😄 جلوی ...

احساس کمبود محبت می کردم😔 رفتم توی دستمال بتادین ریختم😄 جلو...

احساس کمبود محبت می کردم😔 رفتم توی دستمال بتادین ریختم 😐 ج...

یه روز رفتم یکم بتادین ریختم رو دستم و اومدم جلو مامانم سرفه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط