آقـا مـهـدی هـر وقـت مـی افـتـاد تـو خـط شـوخـی , دیـگـر
آقـا مـهـدی هـر وقـت مـی افـتـاد تـو خـط شـوخـی , دیـگـر هـیـچ کـس جـلـودارش نـبـود.
یـک وقـت هـنـدوانـه ای را قـاچ کـرد،
لـای آن فـلـفـل پـاشـیـد !! بـعـد بـه یـکـی از بـچـه هـا تـعـارف کـرد .
او هـم بـرداشـت، شـروع کـرد بـه خـوردن.
وقـتـی حـسـابـی دهـانـش سـوخـت، آقـا مـهـدی هـم صـدای خـنـده اش بـلـنـد شـد. بـعـد رو کـرد بـهـش گـفـت : « داداش! شـیـریـن بـود؟!»
ریشوهای با ریشه
خاطره ای از ســردار عــشــق
شهید مهدی زین الدین
فرمانده ی لشگر 17 علی ابن ابی طالب
منبع: کتاب «افلاکی خاکی»
یـک وقـت هـنـدوانـه ای را قـاچ کـرد،
لـای آن فـلـفـل پـاشـیـد !! بـعـد بـه یـکـی از بـچـه هـا تـعـارف کـرد .
او هـم بـرداشـت، شـروع کـرد بـه خـوردن.
وقـتـی حـسـابـی دهـانـش سـوخـت، آقـا مـهـدی هـم صـدای خـنـده اش بـلـنـد شـد. بـعـد رو کـرد بـهـش گـفـت : « داداش! شـیـریـن بـود؟!»
ریشوهای با ریشه
خاطره ای از ســردار عــشــق
شهید مهدی زین الدین
فرمانده ی لشگر 17 علی ابن ابی طالب
منبع: کتاب «افلاکی خاکی»
- ۱.۲k
- ۰۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط