Part 4

Part 4
صبح روز بعد، دیار زودتر از همه بیدار شد.

بیرون کلبه، مه بین زمین و آسمان معلق بود.

صدای پرنده‌ها آرام بود، نه جیغ‌زن. انگار همه چیز ملایم شده بود.

وقتی قدم زد، صدای خش‌خش پشت سرش آمد.

جونگ‌کوک.

هودی خاکستری، موهای آشفته، چشم‌هایی کمی خواب‌آلود.

«صبح بخیر.»

«صبح بخیر.»
«معمولاً… این‌قدر زود بیدار می‌شی؟»

«بعد از مرگ بابا… خوابم سبک شده.»
جونگ‌کوک مکث کرد.

ظاهرش سرد بود، اما صدایش نه.

«متأسفم.»

دیار سر تکان داد.

و بدون نگاه کردن گفت:

«تو چرا بیداری؟»
جونگ‌کوک برای اولین بار در سکوت گیر کرد.

چند ثانیه طول کشید تا جواب بدهد.

«…چون شنیدم درِ کلبه باز شد.»

دیار برگشت.

«چرا باید اهمیتی داشته باشه؟»
جونگ‌کوک به آرامی گفت:

«چون… تو بودی.»

دیار هیچ جوابی نداشت.بحث رو عوض کرد

«خب دیگه بریم بچه ها بیدار شدن»

جونگ کوک اوهومی کرد و و به رفتن دیار نگاه کرد..اه لعنتی راه رفتنشم کراشه

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

𝖕𝖆𝖗𝖙12لیسا تا صبح بیدار ماند.در اتاقش نشسته بود. پتو دورش پی...

ادامه ی پارت ۱۹۵

White Lotus | Part 22صبح روز بعد...فرودگاه اینچئون شلوغ‌تر ا...

فیک تهکوک وارث زار

چند پارتی جونگ کوک

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

RESPECT OR DIE :پارت یازدهم — الو؟چند ثانیه گذشت...صدای خش‌خ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط