Childhood love
Childhood love
Part 14
ا/ت
وقتی چشمامو باز کردم به یک صندلی بسته شده بودم و دهنم بسته بود..به اطرافم نگاه کردم..جایی که بودم..یعنی بودیم ( کوک از پشت بهم بسته شده بود) شبیه دفتر بود..یک دفتر با وایب قرمز و طلایی..من..من قبلا اینجا بودم..قبلا با خانواده ام و خانواده کوک اینجا اومده بودیم..اینجا دفتر خانواده مارکوسه..دوست قدیمی خانواده هامون..یک دخترم داشت..اسمش..اسمش ماریا بود..ولی ما اینجا چیکار میکنیم..چرا با دست پاهای بسته شده..چون نمیتونستم صدای دربیارم سعی کردم صندلی رو تکون بدم که کوک رو بیدار کنم..که کسی صدام زد..
ماریا:ا/ت... خودش بیداره *به بادیگارد ها اشارع کردم چسب هاشونو بکنن*
زین*دشمن کوک*:.. به به.. آقای جئون..میبینم که..تشکیل خانواده دادین..خانوم؟!.
ماریا: پارک...پارک ا/ت
زین: همون پارک بزرگ...یک زمانی پارک و جئون قدرتمندترین مافیا های قرن بودند..الان وارث هاشون تشکیل خانواده دادند؟.. چه..غمگین و رمانتیک..اسمش چی بود..پارک..جین؟..
ا/ت: با زبون کثیفت اسم بابامو نیار!
زین:*با یک دستم از چونش گرفتم و سرشو بالا آوردم*
کوک: بهش دست نزنننن
زین:اوووو.. خشم جئون فواره کرد..ببخشید نباید به چیزی که مال توعه دست بزنم
ا/ت؛ دهن کثیفتو..*یکی از بادیگارد هاش چاقو رو زیر گردنم برد*
ا/ت:...
زین: *علامت دادن تا ا/ت رو ول کنن*
کوک:.. چرا..ماریا..چرا؟!
زین: خانوم ماریا ترجیح دادند با من همکاری کنن *رفتم کنارش و به نشانه احترام دستشو بوسیدم ولی اون خوشش نیومد*
ماریا: امضا تو بکن و گورتو از کشورم گم کن..جئونم خواستی ببر
کوک: ماریا چرااا ا
زین: ماریا میخواد باندشو قدرتمند تر بکنه و همچنین..بیشتر..و بیشتر عضو جمع کنه..پس من و خانوم محترم باهم همکاری کردیم تا تورو شکست بدیم *حین امضا کردن*
Part 14
ا/ت
وقتی چشمامو باز کردم به یک صندلی بسته شده بودم و دهنم بسته بود..به اطرافم نگاه کردم..جایی که بودم..یعنی بودیم ( کوک از پشت بهم بسته شده بود) شبیه دفتر بود..یک دفتر با وایب قرمز و طلایی..من..من قبلا اینجا بودم..قبلا با خانواده ام و خانواده کوک اینجا اومده بودیم..اینجا دفتر خانواده مارکوسه..دوست قدیمی خانواده هامون..یک دخترم داشت..اسمش..اسمش ماریا بود..ولی ما اینجا چیکار میکنیم..چرا با دست پاهای بسته شده..چون نمیتونستم صدای دربیارم سعی کردم صندلی رو تکون بدم که کوک رو بیدار کنم..که کسی صدام زد..
ماریا:ا/ت... خودش بیداره *به بادیگارد ها اشارع کردم چسب هاشونو بکنن*
زین*دشمن کوک*:.. به به.. آقای جئون..میبینم که..تشکیل خانواده دادین..خانوم؟!.
ماریا: پارک...پارک ا/ت
زین: همون پارک بزرگ...یک زمانی پارک و جئون قدرتمندترین مافیا های قرن بودند..الان وارث هاشون تشکیل خانواده دادند؟.. چه..غمگین و رمانتیک..اسمش چی بود..پارک..جین؟..
ا/ت: با زبون کثیفت اسم بابامو نیار!
زین:*با یک دستم از چونش گرفتم و سرشو بالا آوردم*
کوک: بهش دست نزنننن
زین:اوووو.. خشم جئون فواره کرد..ببخشید نباید به چیزی که مال توعه دست بزنم
ا/ت؛ دهن کثیفتو..*یکی از بادیگارد هاش چاقو رو زیر گردنم برد*
ا/ت:...
زین: *علامت دادن تا ا/ت رو ول کنن*
کوک:.. چرا..ماریا..چرا؟!
زین: خانوم ماریا ترجیح دادند با من همکاری کنن *رفتم کنارش و به نشانه احترام دستشو بوسیدم ولی اون خوشش نیومد*
ماریا: امضا تو بکن و گورتو از کشورم گم کن..جئونم خواستی ببر
کوک: ماریا چرااا ا
زین: ماریا میخواد باندشو قدرتمند تر بکنه و همچنین..بیشتر..و بیشتر عضو جمع کنه..پس من و خانوم محترم باهم همکاری کردیم تا تورو شکست بدیم *حین امضا کردن*
- ۱.۲k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط