غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشب

غزل های پریشانم ندارد شانه ای امشب
به جرم عشق ورزیدن شدم دیوانه ای امشب

مرا مهمان باران کن که می سوزد دل شعرم
گلستان خیالم را تو که پروانه ای امشب

برای فصل شیدایی غزل را نذر دل کردم
برای زلف در بادم بیاور شانه ای امشب

توکه رفتی بهارم رنگ پاییز و دلم خون است
خزان زندگی آمد شدم ویرانه ای امشب

دلم از جام لبهایت همیشه باده می خواهد
نخواهم بی تو مستی را، ز هر پیمانه ای امشب

قناری های عاشق هم به چشمان تو دل بستند
برای مرغ پر بسته، تو آب و دانه ای امشب

نمی دانم چرا بی تو ندارد خانه ام نوری
برای قلب تاریکم چراغ خانه ای امشب

گناه شیفته هر دم تمنای وصالت شد
بیاور تاج عشقت را تو که شاهانه ای امشب
دیدگاه ها (۶)

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم سازتا راه به سوی دل تو باز شود...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از ...

🌱🍒من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدیمن گیسوی بی شانه شدم.... ه...

یک لحظه درنگ کن حوصله کن کامل ببین بعدا عبور کن.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط