، .

، .
مه، بارقه ای ست در شبستان حسین
شب، حادثه ای ز درد پنهان حسین
هر صبح، ز دامن افق، خون آلود
خورشید برآید از گریبان حسین . . .
.
دیدگاه ها (۱)

، امــام صابــران بـودم، خمیدم / جدا از شاخه شد یـاس امیدمچو...

،

، پنداشته اند که ما ز خاموشانیمهمرنگ جماعت فراموشانیمما آرزو...

، چند روزی است دلم تنگ تنگ محرم شده است …ای سوز گریه های محر...

🌸برخيز كـه شب گذشت و خورشيد دميد☀️🌸سر زد ز افق تلاءلو عشق و ...

عاشقانه های شبنم

درین بساط، به جز شربت شهادت نیستمیی که تلخی مرگ از گلو تواند...

تا تو هستے، دلم پریشان نیستدر نگاهم نماد باران نیستبا تو اے ...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

مانیفستِ بهرام محمدیبازتعریفِ «لاکچری» در هندسهٔ ذهن۳۷. لاکچ...

مانیفستِ بهرام محمدیبازتعریفِ «لاکچری» در هندسهٔ ذهن۳۷. لاکچ...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط