داستان من و دل صحبت یار است هنوز «--» چشم ما منتظر روی نگ

داستان من و دل صحبت یار است هنوز «--» چشم ما منتظر روی نگار است هنوز
کی بیایی و مرا همدم و مونس باشی «--» دل شوریده ما محرم راز است هنوز
سالها عمر گذشت در طلب دیدن یار «--» سینه از آتش دل سوز و گداز است هنوز
مژده وصل تو از باد صبا می شنوم «--» هر سحر دیده ما چشم به راه است هنوز
خواب شیرین مگر ای دوست به فریاد رسد «--» گر چه از عشق تو راهی سر ساز است
دیدگاه ها (۱)

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

به یاد سهرابیک نفر از پس پرچین خیالبا صدایی لرزانداد میزد سه...

خوشا آنانکه به جای زمان به "صاحب زمان" دل می‌بندند...

بازی زندگی؛  بازی بومرنگ هاســـتو پندار و کردار و سخنان انسا...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویمچون دانه ی افتاده به مرداب،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط